یکشنبه یازدهم فروردین 1387
نقاب مجازی![]()

![]()
هیچ کس نمی تونه انکار کنه، که دنیای مجازی اینترنت یه نقابه! بله یک نقاب که روی صورتای ماست و می تونه همه چیز رو پشت ِ خودش پنهان کنه؛ نه تنها صورتت رو بلکه شخصیت، خلق و خو و افکارت رو!
تو می تونی تو دنیای واقعی خوب باشی اما دلت بخواد خودت رو یه جور دیگه نشون بدی ( که درصد این افراد خیلی کمه) و می تونی یه کسی باشی مثل خودت( آره خودت، وجودت، ذاتت) و بخوای خوب باشی، نشون بدی که رو دستِ تو و خوبیات کسی بلند نشده و اینقدر ماه و پاکی که همه باید عاشق صداقتت بشن! اوایل خیلی سعی می کنی یاد بگیری که آدم خوبا چه جوری چت می کنن؛ مودب می شی، با طرف مقابلت فقط گفتمان علمی، فرهنگی ، هنری می کنی؛ راه وچاه رو یاد می گیری و دیگه کم کم خودتم باورت میشه که ای ناقلا، عجب بازیگری هستیا! آره ، اعتماد خیلی ها رو بدست میاری و هرجا میری صحبت از خوبی و تک بودت تو میشه؛ تو کامنتها یا پیغامهات همه تحویلت می گیرن و قربون صدقه ی خوبی و باحالیت می رن؛ حیف که نمی دونن چه بشری هستی!
آره، دیگه همه تون یه عمره تو این دنیای مجازی هستین. شاید خیلیاتون اونقدر دورویی دیدین که به هیچ وجه به هیچ دوست اینترنتی اعتماد ندارین و فکر می کنین که طرف سرتا پاش دروغه! کم نیستن آدمایی که اینطوری فکر می کنن و من تا حدی بهشون حق می دم. آره، منم خیلی وقتا به کسایی اعتماد کردم که بعد تا مدت ها پشیمون بودم.
این یه درد دله! گاهی خسته می شم از این دنیای الکی ، جایی که توبا اینکه کسی کامل نمی شناسدت و تو هم کسی رو، باز باید مواظب باشی! اما حتی تو همین دنیای دروغی هم دوستایی پیدا کردم که با هیچ چیز عوض نمی کنم ، کسایی که در عجبم چطور این همه خالصن و صادق؛ تعجب می کنم که بین این همه سو استفاده و کلک آدمایی هم پیدا می شن که فقط چون تو هم یه آدمی مثل خودشون و زندگی می کنی باهات ارتباط برقرار می کنن؛ آدمایی که خارج ازاین گستره ی الکترونیکی هم با من ارتباط دارن و حال می کنم با سادگی و پاکی شون!
آره این یه درددله!می خوام بگم شاید دیگه کمتر به کسی اعتماد کنم، شاید دیگه کمتر مهربون باشم و صمیمی! آره ، من چوب سادگی مو می خورم، دیگه دارم پوست کلفت میشم، دیگه دارم می فهمم که تو این دنیایی که چه واقعی و چه مجازی دارن سرم کلاه می زارن منم باید شیر باشم تا خورده نشم!
دیگه چه دلیلی داره همه بدونن تو کی هستی، چی کاره ای، چی می خونی ، چه شکلی هستی؟ خیلی تو دنیای واقعی راحتی از دستشون که حالا اینجام نزارن یه نفس راحت بکشی؟
آره این فقط یه درد دل بود!



یاده این غزل از محمد علی بهمنی افتادم که چقدر نزدیکه به حسم :
هزار چهره و هر چهره نیز پشت نقابی
گِلی سیاه که از آدمی گرفته لعابی
نجیب صورتکی بر سئوال خود زده تا من
به مهرورزی او وا کنم زبان به جوابی
ستاره پوشی ِ این پرده را به خشم مگیری
که مرهمی نشناسم به جز مُسکن خوابی
زِ پشت پرده چراغی گذشت باورم این این است
اگرچه باز مشامم شنید داغ شهابی
سپیده می زند و تشنه ام ولی عطش ام را
در این نفس نسپارم به وعده های سرابی./
![]()

![]()
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:55 توسط : وحید



