تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic دقایق سوخته
دقایق سوخته
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
خوشبختی اینجاست


 

دقایق سوخته

دقایق سوخته

دقایق سوخته

هروقت دلت گرفت اينويك جاكپي كن ودوباره بخونش.

دلت گرفته؟غصه تودلت خونه كرده؟به هم ريختي ودل ودماغ هيچ كاري رونداري؟نكنه اززندگي سيرشدي،نكنه توخلوت وتنهاييت به خداگله كردي كه چقدر بدشانسي؟نكنه توگوشت زمزمه كرده اين جا ديگه آخرخطه.

آهاي يك كم يواش تر،اگه اين جوري تند بري شايد به گرد پات هم نرسم يه كم مكث كن هيچ فكركردي مي تونست بدترازاين باشه.يادش بخير( نصير)مي گفت:آدم توي زندگي به يه جاهايي مي رسه كه مي گه يعني بدترازاين ميشه يعني من قدرت وتحمل اين بارغم رودارم وهرچي جلوترميره مي بيني اوغم هاي قبلي خيلي كوچيك ترازغمهاي است كه بعدازاون روزگاربرات تدارك ديده.

نترس اون بالاي سري هوات روداره،مطمئن باش اون قدرحواسش است كه بيشتراز ظرف تحمل وشكيبايي ات غم برات نرسه،آخه اون تو رو آفريده قدرواندازه تحمل تو رو بيشترازتومي دونه.

هرچند قرارنيست همه آدما غمهاشونوجار بزنن، ياتو از وزن بارغمي كه رودلهاشون سنگيني مي كنه باخبرباشي بازممكنه توهم به نتيجه امروز من رسيده باشي كه باهمه آدما بلااستثنا حتي اونايي كه تونظرت ازهمه عالم وآدم خوشبخت ترن،حداقل يه غم تو زندگيشون دارن،كه شايداون قدربزرگ باشه كه توحتي تحمل شنيدنش روهم نداشته باشي.

كه ممكنه حتي ازشنيدنش مثل يه تيكه يخ درمجاورت حرارت ذوب بشي.يامثل گلبرگهاي ظريف يه گل،توحس سرماي سوزنده چله زمستون بسوزي ومتأثربشي.

شايد راحت قبول نكني اگه بهت بگم غصه هاي زندگي نعمتن.چراباورش برات سخته،وقتي غصه ها،نعمتهايي هستند كه اگه نباشن شادي،خوشبختي وآرامش بي رنگ وبي معنا ميشه.

 

هيچ حس كردي،وقتي خوشبختي رنگ عادت مي گيره اولين حاصلش ناشكريه؟

دوستي ازت مي پرسه:چه خبر وتوباصدايي كه نارضايتي توش موج مي زنه مي گي:امن وامان بعد مي گي خسته شدم آخه اينم شد زندگي و......

تواون لحظه هيچ به اتفاقات بدي كه مي تونست بيفته فكركردي؟امان ازوقتي كه يه مشكل تازه ازراه مي رسه اون وقت مي فهمي امن وامان چه نعمتي بوده.چندباربه نعمتهايي كه داري فكركردي؟چقدرازروزت روبه شكرواسه نعمتهاش اختصاص دادي؟

دقایق سوخته

يه كم صبورباش:نگوعجب دل خوشي داري بابا كدوم خوشبختي،اگه وضع منو داشتي خوشبختي ازيادت مي رقت چه غم انگيزه كه ظرافت نگاهمون يه جورايي كم رنگ شده،چه عجيبه وقتي حرف خوشبختي ونعمت به ميون مي آد همه ناخودآگاه تصورمي كنيم حرف ازيه نعمت دوردست ودست نيافتني ويه روياي عجيب وغريبه.

چرافكر مي كنيم خوشبختي خيلي ازما دوره يا دستمون براي رسيدن به نعمتهاي آن چناني خداخيلي كوتاه؟حتي اگه تواين لحظه درگير يه غم عميقي،حتي اگه غصه آنقدر پريشون ومستاصلت كرده ،كه حس مي كني تنهاكاري كه مي توني بكني اينه كه خدارو ازته دلت صداكني،پس صداش كن.

اين خودش يه نعمت بزرگ ويه نشونه عزيزه.شايدعلتش اينه كه خدا دلش واسه توواسه صدات تنگ شده،شايداگه خوب فكركني به اين حس برسي كه اين غم چه نعمت باارزشي وباشكوهي بوده كه خداازش يه بهونه ساخته واسه اين كه دوباره همذاهيشو باخودت پررنگتر ونزديك تر حس كني مبادا دست كمش بگيري،مگه نعمت وهمراهي وحمايت خداكم نعمتيه؟

يك لحظه چشماتوببند وتصوركن يه روزسخت وپرازغصه روباهزارمشكل بزرگ به شب رسوندي وحالابه يه ذهن مشغول و يه فكرنگران با يه عالمه دلشوره واضطراب وترس سر روي بالش گذاشتي تاشايد باچند ساعت خواب ازفكرغصه هاي امروز ونگراني هاي فردا كه تورو يه لحظه رهات نكرده چندساعتي دوربشي.

هزاربارتورختخواب اين پهلواون پهلو مي شي،درحسرت يه خواب راحت ويه آرامش كوتاه.اما دريغ،خواب كه به چشمات نمي آد هيچ سردردهم اضافه ميشه به خودت مي آيي مي بيني صبح شده اماچيزي ازخيال وغصه هات كم نشده.

خودمونيم چندباربه خاطراون شبايي كه راحت سرروبالش گذاشتيم وشيريني دلچسب خواب مهمون چشمامون بود خدا رو شكركرديم؟اصلاًبه نعمت بودنش فكركرده بوديم همين يه نعمت ارزشمند فراموش شده كه اگه فقط چند شب ازش محروم بشيم مي تونه يه دنيا كلافمون كنه.

يادم نمي ره اون روزغم انگيز روتوي بيمارستان.اون خانم جواني كه درانتظاراتاق عمل بود خانمي كه به خاطرسرطان تاچندساعت ديگه ازنعمت داشتن زبان محروم مي شد.فكراينكه تواون لحظات چي بهش مي گذشت وتصور زندگی بدون نعمت تكلم براي كسي كه يه عمر ازاون نعمت برخورداربوده منومتأثركرد.باخودم فكركردم تواون لحظه هاي آخر باعلم به اين كه ديگه فرصتي براي حرف زدن نداشت چه كلامي روبراي صحبت باكودكش وعزيزترين نزديكاش انتخاب كرده بود.

آه،چراماهمه نعمتهاي بزرگ روازياد برديم؟

آه،چرا ماهمه اين نعمتهاي بزرگ روازيادبرديم؟فقط يه دليل اين كه بهشون عادت كرديم.امامگه عادت كردن دليل موجهي براي نديدن نعمتها وفراموش كردن خوشبختي هاست.

همين ماكه اگه خداي ناكرده يك روزازداشتن يكي ازهمين نعمتها محروم بشيم اون وقت لب به شكوه وامي كنيم كه اين حق من نبود،مگر اون روزهايي كه اون نعمتهاروداشتيم به خاطرش خداروشكر كرديم؟

چه زيباست كه اين جمله از«كارنگي»رابخاطربسپاريم ودرعمل به آن وفادار بمانيم كه:هميشه نعمتهايي راكه داراهستيد بشماريد،نه محروميتها وگرفتاريهاي خود را.

يادمون باشه خيلي وقتها خوشبختي توامن وامان همين لحظه هاست كه توروزمرگي زندگي،مثل يه عادت روي ارزش بي اندازش غبارفراموشي نشسته.

گاهي براي درك خوشبختي تنهاكاري كه بايدبكنيم اندكي تأمل ويه غبار روبي ساده ازچشمهايي است كه به رسم عادت،به سرعت وبه سادگي ازنعمتهاي شگفت آور روزمره گذشته.

حالادوست خوبم تويي كه تااين جامطلب روخوندي ودرك كردي

اگه دلت گرفته،قدرغصه هات روبدون،حتي بخاطرشون خداروشكركن.يادت باشه،درك عظمت باشكوه خوشبختي فقط كنار لمس دقيق غصه ها امكان پذيره.هروقت دلت گرفت اينويك جاكپي كن ودوباره بخونش.

دقایق سوخته


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:14 توسط : وحید

RSS