تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic دقایق سوخته
دقایق سوخته
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
احساس در تو

دوست داشتن ؛ خيلي شبيه احتياج داشتن است
يک جور احتياج داشتن مفرط
و گاهي هم دوست داشتن راهي براي فراموش کردن است
يک نفر را که مي شناختم يادم هست که براي فراموش کردن خاطرات بدش ؛‌عاشق شده بود
و خودش هم باور کرده بود که خيلي عاشق است !
يکباریکی از من پرسيد :
- چرا کسی را  دوست داري ؟
و من حس کردم بعد از اين سئوال روي گونه سمت چپش او و روي احساسات من ؛ چال کوچکي افتاد
هر احساسي ؛‌ يک نتيجه دارد
احساسات غم انگيز من به اشک ختم مي شود
و احساسات شادمانه ام به لبخند هايي کوچک و محدود
و احساس  دوست داشتنم هم ؛ حتما بايد سرانجامي داشته باشد
هيچگاه دوست نداشتم به سرانجام دوست داشتنم برسم
...
خيلي بد است
گاهي آدم  دلش مي خواهد از خودش فرار کند
از خودش و گذشته اش و آينده اي که نمي خواهد داشته باشد
به هر طرف که مي دود ؛‌ باز هم جز خودش ؛ کسي نيست
به کسي دل مي بندد تا خودش را فراموش کند
به کسي ديگر که مثل خود او از خودش فرار کرده است
مدتي مي گذرد
اندکي آرام مي گيرد و کمي فراموش مي کند
دوباره عصيان مي کند و خودش مي شود
هماني مي شود که روزي از او فرار کرده بود
هماني مي شود که نمي خواست باشد
دل مي کند
همه چيز را به هم مي ريزد و در پي يافتن سعادت
چيزي که گمشده هميشگي اوست
به تنهايي مي گريزد و باز
خودش را مي بيند و نااميدانه به ديوار بلند و قطور آرزوهاي سرکوب شده اش چنگ مي زند
صدايش در کوچه بن بست  پريشاني اش پژواک مي يابد و او
باز هراسان و دربدر از خويش مي گريزد تا شايد
باز در خم کوچه اي ؛
کسي مثل خودش را بيابد و او را در آغوش بکشد
تا چند روزي باز فراموش کند و مشغول باشد
مدام واژه هاي عاشقانه تکرار مي شود و مدام لبهاي ترک خورده  ((‌ دوستت دارم ))‌را تکرار مي کنند
همه چيز به تعفن کشيده مي شود
خلاء ؛‌ عميق و عميق تر مي شود و در لحظه اي کوتاه
آدم بدون اينکه خودش بفهمد
کشيده مي شود درون آن چاله تاريک و سياه
فرياد مي زند و کمک مي خواهد
آن بالا در گوشه اي تاريک دو نفر همديگر را مي بوسند
آن بالا آن دو نفر گوششان پر از نفس هاي هوسناک است
....
آدم ها همينطور توده وار زياد مي شوند
آدم ها توده وار مثل موريانه هاي سياه ؛ زياد و زياد تر مي شوند
موريانه ها چوب را به انحطاط مي کشند و آدم ها يکديگر را
آدم ها موريانه وار ستون هاي چوبي انسانيت را به انحطاط مي کشند
و موريانه ها شرمزده  به خانه باز مي گردند .
...
گناه بايد لذت داشته باشد
گناهي که لذت ندارد ؛‌ حماقت است
آدم ها گناه مي کنند و گناه مي کنند و گناه مي کنند و هيچ لذتي در پس گناهان بيشمارشان نيست
يا آدم ها خيلي احمق شده اند
و يا من در تعريف گناه اشتباه مي کنم
....
هميشه در نوشته هاي من خدا حضور داشته است
چون خدا همچون پسر بچه کوچکي در درون من نفس مي کشد
و در تمام نوشته هاي من ؛‌ شيطان هم حضور داشته است
چون شيطان همچون سوسکي سياه با شاخک هاي دراز در درون تاريک هاي درون من لانه کرده است
پسر بچه کوچک از سوسک سياه نمي ترسد ولي از آن بدش مي آيد
يکبارپسرکوچک دروني من به من گفت اگر آن سوسک نبود الان براي خودش آقایی شده بود
سوسک سياه نفرت انگيز  من از چاه هاي متعفن دروني خودم متولد شده است
وپسر بچه کوچک هم  در بطن  اندک خوبي هايي که دارم  رشد مي کند
من حامل خدا و شيطانم
و در تمامي کارها و حرف ها و نوشته هايم آثاري از اين دو را به همراه دارم
پسرک زيبا و کوچک دروني من دستاني کوچک و لطيف با انگشتاني کشيده دارد
و چشماني درشت  و زلال و هميشه مرطوب
و من گاهي ناخواسته اذيتش مي کنم
و او به جاي گريه کردن سکوت مي کند و نوازشم مي کند
و من از اين سکوت و نوازش او ؛‌ به گريه مي افتم
و سوسک سياه در لحظه هاي گريه من در ته عميق ترين چاله هايي که نور را يارايي براي رسيدن به آنجا نيست مخفي مي شود و با کرک هاي زمخت پاهاي کلفتش سعي مي کند چاله را عميق تر کند
پسر کوچک دروني من هيچگاه سوسک را نمي کشد
پسر کوچک دروني من نور را دوست دارد و من گاهي تمام دريچه ها را برويش مي بندم
درون من گاهي شبيه سياهچاله هاي متعفني مي شود که خودم هم از آن گريزانم و گاهي دست هاي کوچک پسر بچه کوچک دروني من دريچه ها را باز مي کند و من دوباره نفس مي کشم
من حامل تمام خوبي ها و حامل تمام بدي هايم
پسر کوچک دروني من عاشق من است و من بيشتر اوقات او را از خود دور مي کنم
پسر کوچک دروني من دوست دارد زودتر بزرگ شود و دست مرا بگيرد و با خودش ببرد به دشتي که تمام وسعتش سبز و لاجورديست
و من گاهي فراموش مي کنم که او براي بزرگ شدن به چيزهايي نياز دارد
من همه چيز را مي دانم و هيچ چيز را نمي فهمم
و اين عميقا تاسف بار است .

بخار شدم از زمینی بایر
دویدم تا آسمان
گرم
سرد
چکیدم به مهر
قطره ای
روی خاک ترک خورده کویر
و به چشم بر هم زدنی، گم!
بی آنکه دانه ای سیراب شود زحیاتم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:41 توسط : وحید

RSS